تبليغاتX
وقتی میان شب و روز

وقتی میان شب و روز

وقتی میان شب و روز

                              روزه خواری  

روزه خواری واسه من شده نماد خوشی وسط بدبختی.

یک سالی می گذره از اون روزای خوش وسط نکبت روزه داری!

پیتزا همبر پاتک هیچ وقت مثل ماه های رمضون با صفا و دنج

نیست. همینجا و توی یه همچین روزای «پربرکتی» «زوربای یونانی»

هدیه گرفتم و چه ساعت ها و روزایی باهاش حال کردم.

همینجا با روشنک دو ساعت می نشستیم کنتاکی می خوردیم.

اصلا وسط یکی از همین کنتاکی خوردنا اسمشو گذاشتم روشنک!

آخه این پرده ای که ماه مبارک میکشن جلو سالن ٬ نور داخل رو

خیلی مناسب میکنه.

نگاش که میکردم٬ با اون زلفای طلاییش٬ به خورشید می مونست.

گفتم یه اسمی مثل «خورشید» بهت می یاد.

بعد یه لحظه «آفتاب» اومد تو ذهنم. نمی دونم چی شد که گفتم:

«روشنک»!

اینا توی همون جزیره ی کوچیک خوشبختی ٬ وسط خیابونای

«رمضان زده» ی شیراز اتفاق افتاد.

خیابونایی که البته هر سال نکبت و کسالت و بی روحی ماه

رمضوناش ٬ با جوونایی که قوطی رانی به لب هاشونه و تخمه و

چیپس تو دستاشون ٬ کم رنگ تر میشه.

توی همین جزیره ای که با نگاهت یه گشت کوچولو که توش

بزنی ٬ دختر پسرای شیرازی رو پشت میز ها میبینی و چشمت

میفته به یه تکه مقوا:

«جهت رفاه حال مسافران عزیز ٬ در ایام ماه مبارک رمضان

غذا حاضر است.»

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 13:49  توسط بچه قرتی  | 

نیچه و انتری نژاد

 

...و بدترین چیزی که در میان ایشان یافتم این ریا بود که فرمانروایان نیز ریاکارانه

فضیلت های خدمت گزاران را به خود می بندند.

«من خدمت گزارم٬ تو خدمت گزاری٬ ما خدمت گزاریم»

 ریاکاری خداوندگاران این جا چنین ورد می خواند.

وای از روزگاری که در آن نخست خداوند جز نخست خدمت گزار نباشد!

 

...در روانت کین نشسته است. هر جا که بگزی از آن زخمی سیاه سر بر می آورد.

زهرت با کینش روان را به دوار دچار میکند....

....تارتان را می شکافم تا خشم تان شما را از کنام دروغ تان بیرون بکشد.

تا کین تان از پس واژه ی «عدالت» بیرون جهد.

...رتیلان با یکدیگر میگویند:«عدالت نزد ما همانا این است که جهان را طوفان های

کین مان فرو گیرد»

رتیل دلان با خود چنین سوگند می خورند:«با همه ی آنانی که با ما برابر نیستند کین

 می ورزیمو دشنام شان می گوییم. نام فضیلت خود از این پس خواست برابری

خواهد بود و ما به ضد هر چیز قدرتمند فریاد بر می خواهیم داشت.»

...خود پسندی زخم خورده ٬ رشک سر کوفته ٬ شاید خود پسندی و رشک پدرانتان

است که از درون شما ٬ چون شعله و جنون کین زبانه می کشد.

 

چنین گفت زرتشت٬ ترجمه ی داریوش آشوری٬ بخش دوم درباره ی رتیلان و بخش سوم درباره ی

فضیلت کوچک کننده.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 9:2  توسط بچه قرتی  | 

........فردا باد صحرا خواهد وزید٬ هوا تغییر کرده است.

درختان جوانه خواهند زد و پستان دختران نیز متورم خواهد شد

٬ چنانکه دیگر در سینه بندشان نخواهد گنجید.

وای از این بهار ناقلا که اختراع شیطان است!

ساکت شد. لحظه ای بعد به گفته افزود:

دقت کرده ای ارباب که هر چیز خوبی که در این دنیا هست اختراع

شیطان است؟

زنان زیبا ٬ بهار ٬ خوک شیری کباب کرده٬ شراب و همه ی این چیزها

را شیطان درست کرده است.

اما خدا کشیش و نماز و جوشانده ی بابونه و زن های زشت را آفریده است....

 

زوربای یونانی٬ ترجمه ی محمد قاضی٬ صفحه ی نمدونم چندم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 10:31  توسط بچه قرتی  | 

اسمش حمیدرضا بود. حمیدرضا عباسی.

رفیقم بود تو پیش دانشگاهی.

با هم میگفتیم ٬ میخندیدیم ٬ می دادیم دست دبیر دینی و قرآن.

بعضی وقتا با هم دردل میکردیم و زنگای تفریح میرفتیم جلو باجه های

تلفن عمومی که روبروی ارگ کریمخانه.

صدای حمیدرضا هنوز تو گوشمه اون روزی که از بیوفایی دخترا گله میکرد.

اینو هم خوب یادمه که هر روز ٬ زنگ تفریح دوم که می خورد و میرفتیم سراغ

تلفن عمومی ها ٬ به ترتیب به سه تا دختر زنگ میزد......!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 10:3  توسط بچه قرتی  | 

شده خیلی حرف داشته باشید ولی هیچ حرفی نداشته باشید که بگید؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1387ساعت 18:50  توسط بچه قرتی  | 

یکی از چیزایی که گاهی آزارم میده حس کردن آشغال نرین نوع

دلبستگیه:

دل بسته بودن به چیزایی که ازشون لذت نمیبریم.

یه نگاه به خودتون بندازید. چقدر از این دلبستگیا دارید؟


وقتی همدیگه رو میبوسیم ٬ دوست تر دارم چشماش رو ببنده.

انگار از پشت پلک های بسته ش تاثیر بوسه رو بهتر میبینم.

شاید با چشمای باز به جای نشون دادن حسش ٬ دنبال تاثیر

بوسه رو من می گرده!


پاریس هیلتون در واقع همون کرینا کاپوره!!!

پ.ن: به جون خودم دیوونه نشدم. فقط دوسش دارم.


هنوز که هنوزه گاهی خواب دبیرستان رو می بینم.

شاید سالی یکی دوبار و همشون هم با استرس همراهن.

تحصیل نو این مملکت واسه ما چی داشته واقعن؟


چن سال پیش موقع غذا خوردن به خودم که میومدم می دیدم

هر ضربه ی فکم شده یه ضرب ۴/۳ و صدای آخرین تمرینی که

افشین اردلان داده بود تو مخم تکرار میشه..........

تا مدت ها ٬ قبل از خواب که گام ماژور رو تو ذهنم بالا پایین

میکردم ٬ تقسیمش کرده بودم به دو قسمت کاملا مشابه

چهار نتی که بینشون یه پرده فاصله بود.

فکر میکردم این تقسیم بندی از قرتی بازی های ذهن خودمه!

تا اینکه توی یه کتاب تئوری موسیقی خوندم که اسم این دو تا

دانگه!

ولی گام مینور تئوریک رو که تو ذهنم می چرخوندم ٬ شده بود

سه قسمت. دو قسمت مشابه سه نتی ٬ با دو تا تک نت به

فاصله ی یک پرده از هم!

این یکی قرتی بازی ولی ٬ مال ذهن عجیب غریب خودم موند!

حالا اینا میخوان بگن مینور هم دو دانگ داره که شبیه هم نیستن

بگن. تئوری من قشنگ تره!!!


یادمه قبلنا که هنوز یه وقتایی به آسمون نگاه میکردم ٬ یه گروه

از ستاره ها (به قول اینا صور فلکی!) فکرمو مشغول کرده بودن.

اون سه تا کمرنگه که تو یه خط بودن و امتدادشون ٬ از خط اون

سه تا پر رنگه میگذشت!

بعدنا به اشکان که گفتم ٬ گفت : این دب اکبره!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 9:15  توسط بچه قرتی  | 

بازم ساتگین :

تواضع: قدرت زمانی به ضعف می‌گراید که اصول اولیه‌ی خود را نادیده می‌گیرد. و ابتدایی‌ترین اصل قدرتمندی محوریت و برتریت خویشتن است.

 

هم*** : تنها مرغان‌اند که در کنار هم دانه برمی‌چینند و کثافت را جابجا می‌کنند. هیچ عقابی را هم‌پروازی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:15  توسط بچه قرتی  | 

و باز هم یه پست رویایی از ساتگین :

فردیت: تواضع و فروتنی در این دنیا به هیچ دردی نمی‌خورد. همانهایی که این ایده را در این دنیا تبلیغ می‌کنند، به زمان‌اش، بی‌رحمانه پا هم بر روی سینه‌تان می‌نهند تنها برای اینکه بر دست قدرت بوسه زنند. پس تا آنجا که می‌توانید، پیش از دیر شدن، فردیت خود را به اثبات برسانید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:6  توسط بچه قرتی  | 

جناب آقای نویسنده ی کوچه ی من !

از آنجا که شما و آن رفیق بچه قرتی تان پسر های بد و اوخی

هستید٬ نشان به آن نشان که وقتی با کسی تماس میگیرید ٬

پیش شماره های ۰۷۱۱ و یا ۰۹۱۷ ظاهر میشود!

و نشان به آن نشان که مثل این پسر های خوب و پپو به پای

آدم های عقده ای و بی ارزش نمی افتید و منتشان را نمیکشید

و با هزار دروغ و وعده ی توخالی حساب نشده ما را خر نمیکنید

که خرکیف شویم ٬ بروید گم شوید و گه خوری زیادی کردید هر چه

گفته اید. خودتان و آن کرینا کاپور ! خاک بر سر با معرفت با وفایش

کنند!!!

دیگر گه نخورید و بگذارید همه اش را دختر عموی من میخورد که به

اندازه ی ده طویله خر است و به اندازه ی سه اح مدی نژاد عقده ای!

اصلا آن روز هم که کرینا و بچه قرتی در جهان نما بودند و زنگ زد که

گهشان را بخورد حتما اشتهایش زیاد بوده ٬ به شما چه؟

اصلا بچه قرتی غلط کرد که صدایش را شنید. دیدید همه اش زیر

گور شما دو تاست؟

ضمنا به یک پسر مدل ۰۲۱ ٬ ترجیحا کاکلی ٬ فکلی و پپولی ٬

دارای رگ غیرت زیر خاکی با قدمت ۴۰۰۰ سال٬ علاقه مند به

فیلم فارسی شدیدا احتیاج داریم.

ساسی مانکن در حالیکه این دختره که با اشاره میگوید ۰۲۱ اصلا هم بچه نیست!

 

پی نوشت۱: نمیذارن دس به کیبورد نشیما!

پی نوشت ۲: یه زمانی واسه یکی به واسطه ی رابطه با کرینا و باربد احترام

قایل بودم و نمیخواستم درباره ش بد فکر کنم.

ولی حالا که احترام هیچ کدوم از اون دوتا رو نگه نداشته پس بگیره که اومد!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 18:40  توسط بچه قرتی  | 

پرسیدی: "چه خبر؟"

میدونستم چه خبری رو میخوای.

و من از اولش همه ی مسیر رو شرح دادم:

بازار انقلاب٬ باغ جهان نما ٬ چهار راه زند٬ رودکی ٬ دهنادی

٬ کلاه خریدن .......

حتی نقشه ی گانگستر بازی ای که فردا باید در بیاریم رو هم

بهت گفتم.

"قربونت ٬ بای"

تموم شد . گوشی رو گذاشتم.

یادم اومد که اونی که منتظرش بودی رو بهت نگفتم....

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 21:21  توسط بچه قرتی  |